کاروان

همـه شب نالــم چون نی که غمی دارم
دل و جـــان بـردی اما نشدی یارم
با ما بـــودی، بی مــا رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنهــــا مانــدم، تنهـــا رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یــــارم خــــــون مـــی بارم
فتـادم از پــا ز ناتوانی، اسیــر عشقــم، چنان که دانی
رهایی از غــم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گـــر ز دل بـر آرم آهـــی آتش از دلم ریزد
چون ستـاره از مژگانـم اشک آتشین ریزد
نه حریفـی تـا بـا او غـم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شـادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل مـا چون دل مـا سـوی کجا رفتی
تنهـا ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ
از صبـــا حـکایتــی ز روزگــــار مـن بشنـــو بازآ
بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافلـه باد صبـا رفتی
تنهـا مانـدم تنهـا رفتی

<< رهی معیری >>

 

"کاروان" اثری زیباست که برای اولین بار با آهنگسازی مرحوم مرتضی محجوبی ، تنظیم جواد معروفی و صدای جادویی استاد بنان در مایه دشتی در برنامه رادیویی گلهای رنگارنگ با سازهای پیانو، تمبک و ویلن اجرا شده بود.

این اثر جاودانه نیز در محفلی خصوصی توسط استاد محمدرضا شجریان و با تار نوازی استاد پرویز مشکاتیان و صدای نی استاد محمد موسوی اجرا شده و تاکنون به صورت رسمی منتشر نشده است.

 

دانلود آهنگ کاروان - استاد شجریان

دانلود آهنگ کاروان - استاد بنان

داستانهای شاهنامه فردوسی به نثر - رفتن کاووس به آسمان و جنگ هفت گردان

رفتن کاووس به آسمان و جنگ هفت گردان

چون جهان آرامش گرفت دیوان تصمیم گرفتند گمراهش کنند.روزی که شاه به قصد شکار بیرون رفته بود، دیوی بصورت غلامی آراسته و نیکو سخن به او نزدیک شد و دسته گلی تقدیم کاوس نمود و گفت:...داستان را در ادامه مطلب دنبال کنید

ادامه نوشته

همه در زندانی با رویاهای پوسیده اسیریم

که کلید آزادی عاریه را

در بهم کوبیدن ملجٲ امن کودکی میدانیم

هرکسی

از هر سو که میرسید

می نگریست گرسنه وار!

  ⚪️⚪️⚪️

با دهانی باز و کف کرده سخن گویند از عشق!

تیز دندانانی، پشت نقاب حزن و آه

که آز گونه چطور میخندد در این پولِ کثافت قاه قاه

آه خدایا!

دگر تاب این رویای سرگردان را ندارم

رها کن مرا

که من در خوابی آسوده آرامم..



"ع.سپند"

داستانهای شاهنامه فردوسی به نثر - داستان جنگ هاماوران

داستان جنگ هاماوران

پس از پیروزی بر دیوان مازندران، کیکاوس با لشکری فراوان بسوی توران و چین و مکران حرکت کرد و پس جنگ و پیروزی در مهمانی رستم در زابلستان بود که به او خبر رسید تازیان در مصر و شام و هاماوران سر به شورش و گردنکشی برداشته اند....داستان را در ادامه مطلب دنبال کنید

ادامه نوشته

همسایه خیال

با تلنگری از سهراب
شعر می شوم برایت
ساده
میگذرم از مرداب تنهایی خویش
سری می زنم به همسایه خیال خود
.
.
.
در آنجا گلهای شمعدانی
می رقصند زیر نور آفتاب
در کنج طاقچه؛
بر سر سفره همسایه خود می نشینم
نان گندم
پنیر
به!
چه بی آلایش
در اینجا دریای آشوب بی موج است
در اینجا مهر همسایه
تکه ایی از آسمان مهر خداست
در اینجا فقط ماییم..
بدون کبودی آسمان!
حیاط خانه ی همسایه باز می کند آغوشش را برایم
و در همین حین
صدای خنده هایت
در لابه لای خندیدن برگ ها گم می شود
چقدر زیباست
چقدر لطیف که چمن های باغ مرا دست به دست می رسانند به عطر موهای تو
که در فضا پر شده است
و ناگاه
دستی چشمهایم را از پشت می گیرد
این عطر
همان عطر است
آری
این خود همسایه است!!
همچو کودکی پر از شوق می شوم
و این شوق بخاطر همسایه است
همسایه آنطرف مرداب

 

 همسایه خیال

"ع.سپند"

نیمکت

کوهیار و رها

کوهیار